ساغرم...
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه
اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه
اگه میدونستی که چقدر دوستت دارم
هیچوقت واسه اومدنت بارون رو بهونه نمی کردی
"رنگین کمان من"
ساغرم...
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه
اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه
اگه میدونستی که چقدر دوستت دارم
هیچوقت واسه اومدنت بارون رو بهونه نمی کردی
"رنگین کمان من"
سلام ای نازنین باز نامه دادم
نمیره قصه عشقت زیادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرفای دل من
نرنجیدی تو از امروز وفردام
نترسیدی که من اینسوی دنیاممنو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم
اونجورا که تو فکرمی حس میکنم کنارتم
اونور دنیا که باشی خودم میام میارمت
غصه تنهایی نخور تنها مگه میذارمت
![]()
دل ما دلواپست بود...................... اما تو نگاه نکردی
من چی گفتم که تو این طور ...... به من اعتنا نکردی ؟
کوله بار غم به دوشم ............... تو چرا صدا نکردی ؟
آه از امشب
كه مرا باز خبر از يار شد
خبر از يار دل آزار شد
آن همه ظلم روا داشته را ياد شد
همه هستي ز برم تار شد
و مرا هم سخني نيست هنوز
آه از امشب
كه دگر بار دلم غمگين است
كه دو چشمم باز خونين است
كه دو پلكم سخت سنگين است
و جهان در نظرم تاريك است
و مرا هم سخني نيست هنوز
آه از امشب
كه صداي نفسم، هيچ نيست
كه دگر در سر من شور نيست
كه دگر حنجرم آواز نيست
كه دگر قلب من آزاد نيست
و مرا هم سخني نيست هنوز
آه از امشب
كه دلم پاره شد از غم
كه همه داغم و سوزم
كه صداي خوش يارم
نكند بار دگر شادم
و مرا هم سخني نيست هنوز
آه از امشب
و هزاران شب غمبار دگر هم
آه از اين كابوس خوف انگيز مبهم
كه دگر خسته شدم من و ندانم
كه چرا جز در و ديوار تنم
مرا هم سخني نيست هنوز
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
دلا لعنت به تو باد که دل بردي زدست و
رها کردي دل بي تاب ما را غم عشقت به
دل دارم که عاشق را دوايي نيست مگر
![]()
سيماي مه رويت بيا اي دلبر و جانم غم
عشقت به دل دارم اي فسون گر من
افسون کردي تو قلبم که تاب ديدارت ندارد
ساغرم...
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
